الشيخ حسين المظاهري
262
جهاد با نفس (فارسى)
در روايات مىخوانيم كه جوانى به دست پيغمبر اكرم ( ص ) به قبر سپرده شد ، يعنى حضرت در غسل و كفن و دفنش شركت نمودند . بعد از آن كه او را در قبر گذاشتند و روى قبر را پوشاندند ، مادرش سر قبر آمد و گفت : جوانم ، برايت خيلى ناراحت بودم ، اما حال كه ديدم به دست پيغمبر اكرم ( ص ) به خاك سپرده شدى ناراحت نيستم ، مىدانم سعادتمندى . پيغمبر اكرم ( ص ) چيزى نگفتند ، مادرش رفت ، بعد فرمودند : قبر چنان فشارى به او داد كه استخوانهاى سينهاش درهم شكسته شد ، زير منگنهء الهى له شد . گفتند : يا رسول الله ، جوان خوب و آدم روبراهى بود . فرمود : بله ، اما « ما لا يعنى » زياد داشت ؛ « ما لايعنى » اين است كه آدم حرفى بزند كه نه نتيجه دنياى داشته باشد و نه آخرتى . اين گونه حرفها ، اول مصيبتش فشار قبر است ولو آدم خوب و بهشتى باشد . اما اين اثر وضعى است چنانچه در آن جلسه گفتم مردى كه در خانه بداخلاق باشد ولو بهشتى هم باشد ، سعدبن معاذ باشد ، اما فشار قبر دارد . يكى از بزرگان اصفهان - خداى رحمتش كند - معلم علم اخلاق بود و همه رويش حساب مىكردند ؛ وى در ميان مردم زود عصبانى مىشد . ولى در خانهاش را نمىدانم . يادم نمىرود با وجود اين كه به من لطف داشت ، يك وقت چرايى گفتم كه به من برگشت و زود هم پشيمان شد ؛ مقدارى عصبانى منش و بداخلاق بود ، خودش